رازهای ِ عمیق ِ بین ِ من و تو
زیباترین اسارت ِزندگی ِ من: تو 
قالب وبلاگ

از هر چی سال ِ نو و عید و تخم مرغ رنگی و سفره هفت سین و میوه و شیرینی و سبزی پلو با ماهی و هر چیز ِ دیگه ای که ربط داشته به نوروز متنفرم

من بدون ِ‌ جانان از همه چیز متنفرمگریه

خداجون سال 95 رو سال ِ سرنوشت ِ من قرار بده(بوسسسسسسسس)

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٩ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

چند وقتیه سر ِ اینکه چطوری حرفامو اینجا بنویسم خود درگیری دارم و در نهایت تصمیم میگیرم که ننویسم...

ولی امروز دیدم دیگه نمیشه گفتم شرو میکنم به نوشتن هر چی اومد می نویسم

خیلی دلم گرفته از همه جا از همه کس دلم میخواد برا همیشه برم و یه جای ِ‌ دور تنها زندگی کنم جایی که هیچکس نباشه

فراز و نشیب زیاد دارم یه روز کمتر یه روز بیشتر ولی سر جمع هر روز که به عمرم اضافه میشه و بزرگتر میشم مشکلاتمم با خودم بزرگتر میشه یا یه چیزایی رو میفهمم که به شدت ِ غم و غصه ام اضافه میشه نگران

این روزا خودمم دقیقا نمیدونم از زندگی چی میخوام ،‌خیلی روزای ِ‌ سختی رو میگذرونم،‌سعی میکنم ارتباطمو با جانان کمتر کنم و اینو هم بگم که توو این یک ماه و اندی که رفته مسافرت حتی یه بارم صداشو نشنیدم به دلایلی

از همه طرف تحت ِ فشارم

از طرف خانواده که دیگه واقعا نمیدونم باید چکار کنم راستش خیلی سخته که سربار ِ خانواده ی ِ خودت باشی و کاری از دستت برنیاد جز اینکه تمام طول روز رو بیرون باشی


از طرف محل ِ‌ کارم که واقعا بیشتر از اونی که باید کار میکنم و همیشه هم ازم انتظار داره

از طرف محل ِ‌ شغل ِ‌ دومم(البته یه جورایی میشه گفت شغل چون مزایای آنچنانی نداره) که هیچ موقع موفق نشدم ساعت های کاری مو تکمیل کنم و یه جورایی خودمو مدیون میدونم

و خیلی چیزای دیگه

میدونم شاید بگید اینا که چیزی نیس ولی وقتی اینارو بزارم کنار بقیه ی مشکلاتم واقعا بهم فشار وارد میشه و یه جورایی احساس له شدن زیر بار همه ی این مسائل رو دارم و احساس خورد شدن میکنم

میخواستم توو این پست از آنچه گذشت ِ سال 94 بنویسم ولی واقعا دیدم اگه بخوام در مورد اتفاقاتی که برام افتاد بنویسم شاید نفسم بند بیاد از بس برام سخت گذشت مخصوصا تابستون که واقعا حالم خراب میشه از مرور اون روزها

و یا حتی اوایل سال که با چه نگرانی هایی طی شد و رسید به تابستون و اون اتفاق

 و یا حتی پاییز و زمستونش که با اینکه جانان رو داشتم ولی خب اونطور که باید حالم خوب نبود و همش درگیر مسائل شخصی و خانوادگی و ... بودم

خلاصه بیشتر از این نمیتونم در موردش حرف بزنم و باز کنم که چه اتفاقاتی باعث شد که نتونم 94 رو دوست داشته باشم چون دیگه اشکی ندارم که همراهیم کنن و واقعا نفسم بند میاد

مشهد که بودم جانان و خودم و زندگیمونو سپردم دست آقا و موقع وداع دوباره همون شرط شهریور 92 رو گذاشتم که تا وقتی حاجتمو ندادی دیگه نطلب،‌یه حسی دارم که میده چون دید که چقد تنهام و چقد درمانده ام

راستی مشهد یه عالمه خرید کردم ولی حوصله ی اینکه عکس و بزارم رو ندارم دیگه ببخشید،‌ خرید میکردم که از شدت ِ‌ خستگی ِ روحیم کم بشه ولی در آخر دیدم هیچ تأثیری نداشت راستش روح ِ‌ من با داشتن ِ‌ جانان برا همیشه تسکین پیدا میکنه اینو مطمئنم ،‌ میدونم ی عالمه اشتباه کردم و خودم به خودم ضربه زدم ولی این بار  اول به روح زخمی خودم احترام میزارم...چیزی که این چند سال طرد شد و الان مدیونشم.

+دوستان از همتون خواهش میکنم برای حال ِ‌ خرابم دعا کنید

+دعا کنید این خواستگار جدیده نیاد اصلاخمیازه

 

بعدا نوشت: هر می نویسم حرف دلم نمیشه یه جورایی منظور ِ‌ دلمو نمیرسونه

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٦ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

کاش هر چه زوردتر این روزای 94 میگذشت

نمیخام نفوس بد بزنم و یا اصلا دلم نمیخواد تو این وبم همچین چیزایی گفته بشه یا شاید بعدها این پستو پاک کنم ولی یه جورایی باید می نوشتمش

ما پنج شنبه از سفر رسیدیم خونه همه یه جوری بودن یه حالی بودن من همش منتظر بودم یکی زبون وا کنه و بگه که چی شده ،‌که بالاخره خواهرم شرح ماوقع رو گفت:

برادرشوهر اون یکی خواهرم تصادف کرده و در دم پر کشیده

خیلی خبر تلخی بود خیلی خیلی ناگوار

اصلا باور نکردنی

تا این حد که هنوزم که هنوزه از شدت سردرد نمیتونم چشمامو باز کنم

جوان بود و دو تا بچه داره

حتی یه لحظه از جلو چشم کنار نمیره

ایشون راننده کامیون بود کامیون برا خواهرم اینا و خودش و اون یکی برادرشون

از قضا میاد پایین که لاستیک هارو چک کنه که یه معتاد خوابالود میاد با سرعت میزنه بهش و پرتش میکنه و یه ماشین دیگه میاد از روش رد میشه و له میشه

خیلی دردناکه

خیلی سخت

من الان روی صحبتم با سال 94 می باشه:

میشه انقد زور نزنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میشه انقد نحسی خودتو ثابت نکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟میشه تموم بشی بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٢ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

به نام خدای مهربان

جزء 29(قسمت سوم)

صفحه 576:

1) هر نفسی در گرو عملیست که انجام داده است. (سوره ی مبارکه ی مدثر-آ یه 38)

صفحه 577:

2) بلی ما قادریم که سر انگشتان او را هم منظم درست گردانیم. (سوره ی مبارکه ی قیامت-آیه 4)

صفحه 578:

3) ما به حقیقت راه (حق و باطل ) را به انسان نمودیم حال خواهد پذیرد و شکر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را کفران کند. (سوره ی مبارکه ی انسان- آیه 3)

صفحه 579:

4) و ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداشی و سپاسی هم نمی طلبیم. (سوره ی مبارکه ی- آیه 9)

صفحه 580:

5) ما اینان را آفریدیم و محکم بنیان ساختیم و هرگاه بخواهیم همه را فانی ساخته و مانندشان قوم دیگر خلق می کنیم.(سوره ی مبارکه ی انسان-آیه 28)

صفحه 581:

6) به آنها خطاب لطف شود که از هر طعام و شراب بخواهید بخورید و بیاشامید که شما را گوارا باد پاداش اعمال نیکی که در دنیا به جای آوردید. (سوره ی مبارکه ی مرسلات-آیه 43)

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٢ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

سلام به همگی

بابت لطف همه ی دوستانی که چه خصوصی و چه عمومی برام نوشته بودن تشکر میکنم،‌همه ی دوستان رو دعا کردم (به اسم بچه های وبلاگی)

راستش خیلی بهم خوش گذشت ،‌درسته تنها بودم ولی خب سعی کردم استفاده کنم

خیلی تعریف کردنی دارم شاید هیچ وقت حوصله ی نوشتن شونو نداشته باشم ولی خب سفر ِ‌ خوبی بود برام از لحاظ روحی تسکین یافتم خدا قسمت همه بکنه

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٢ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

خدا خواست

آقا طلبید

بابا راضی شد

امروز ظهر حرکت میکنیم به سمت شمس الشموس

شهریور92 که رفته بودم پابوسش چیزی ازش خواستم و بهش گفتم تا ندادی نطلب ولی  فکر کنم الان دیگه داده که طلبیده

خدایا شکرت

آقا جون نوکرتم

باباجونم دوستت دارم

 

حدودا یک هفته نیستم....حلال کنید دوستان

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

به نام خدای مهربان

جزء 29(قسمت دوم)

صفحه 569:

1)که انسان مخلوقی طبعاً سخت حریص و بی صبر است.(سوره مبارکه ی معارج-آیه 19)

صفحه 570:

2)و پرهیزکار باشید و مرا که رسول اویم پیروز کنید تا خدا به لطف و کرم از گناهان شما در گذرد و اَجَلتان را تا وقت معین به تأخیر افکند که اَجل الهی چون وقتش فرا رسد اگر بدانید دگر هیچ تأخیر نیفتد.(سوره ی مبارکه ی نوح-آیه 4)

صفحه 571:

3)آنگاه بار دیگر به زمین بازگرداند و دیگرز بار هم شما را از خاک برانگیزد.(سوره ی مبارکه ی نوح-آیه 18)"این آیه قابل توجه بریدا باشه"

4)و نوح عرض کرد پروردگارا این کافران را علاک کن و از آنها دیّاری بر روی زمین باقی مگذار.(سوره ی مبارکه ی نوح-آیه 26)

صفحه 572:

5)این قرآن خلق را به راه خیر و صلاح هدایت می کند بدین سبب ما(جنیان) به آن ایمان آورده و دیگر هرگز به خدای خود مشرک نخواهیم شد.(سوره ی مبارکه ی جن-آیه 2)

6)وما(جنیان) چون به آیات قرآن گوش فرا دادیم برخی هدایت یافته و ایمان آوردیم و برخی تیاوردیم و هر که به خدای خود ایمان آورد دیگر از نقصان خیر و ثواب و از احاطه ی رنج و عذاب بر خود هیچ نترسد.(سوره ی مبارکه ی جن-آیه ی 13)

صفحه ی 573:

7) و از ما جنیان هم (چون آدمیان)بعضی مسلمان و (بی آزار) و برخی کافرو ستمکارند و آنان که اسلام آورند راستی به راه رشد و ثواب شتافتند.(سوره مبارکه ی جن-آیه 14)

صفحه 574:

8)این قرآن برا ی تذکر و یاد آوری فرستاده شد تا هر که بخواهد راهی به سوی خدا پیش گیرد.(سوره ی مبارکه ی مزمل-آیه 19) " همه ی آیه های این صفحه دلبر می باشد"

صفحه 575:

9)خدا به حال تو آگاه است که تو و جمعی هم از آنان که با تواند ( اغلب ) نزدیک دو ثلث یا نصف یا ( لا اقل ) ثلث شب را همیشه به طاعت و نماز می پردازید ، و خدا ( گردش ) شب و روز را مقدّر می کند ، خدا می داند که شما هرگز تمام ساعات شب را ( به عبادت ) ضبط نخواهید کرد لذا از شما ( اوقات خواب و کارهای دیگر را ) در گذشت تا هر چه ( از شب را بی مشقت و ) آسان است به تلاوت قرآن پردازید. خدا بر احوال شما آگاه است که برخی مریض و ناتوانند و برخی به سفر از کرم خدا روزی می طلبند و برخی در راه خدا به جنگ و جهاد مشغولند ، پس در هر حال آنچه میسّر و آسان باشد به قرائت قرآن پردازید و نماز به پا دارید و زکات مالتان ( به فقیران ) بدهید و به خدا قرض نیکو دهید ( یعنی برای خدا به محتاجان احسان کنید و قرض الحسنه دهید ) ، و هر عمل نیک برای آخرت خود پیش فرستید ( پاداش ) آن را البته نزد خدا بیابید و آن اجر و ثواب آخرت ( که بهشت ابد است ، از متاع دنیا ) بسی بهتر و بزرگتر است ، و دایم از خدا آمرزش طلبید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.(سوره ی مبارکه ی مزمل-آیه 20)

 

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱۳ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

دیروز عصر تو خیابون بودم و دنبال کارام از این ور به اون ور

و به پستی که امروز میخواستم بنویسم فکر میکردمو یه عالمه حرف جور کرده بودم که بنویسم ،‌یه عالمه تعریف کردنی، ولی از صبح تا حالا هر چی فکر میکنم که چی بودن یادم نمیاد شایدم نمیخوام یادم بیاد

 

 

 

بعدا نوشت:

از تمام خواننده های روشن و خاموش اینجا خواهش میکنم برا حال زارم دعا کنیددعا کنید بابا راضی بشه بریم مشهد

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

همیشه فردایت را تصور کن...
بدون هیچکس...تو و خودت...امروز که تمام شود...
حتی سایه ات هم در کنارت نخواهد ماند
این تنها قانونیست...
که تو را باز میدارد...
از التماس برای ماندن دیگران...وتنها آن زمان است...
که دیگر ترسی از رفتن کسی نداری

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱٢ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

هیچی به ذهنم نمیرسه جز اینکه بشینم و زاااااااااااار بزنم به حال این روزام

 

 

بعدا نوشت:خدایا دلم عشق میخواهد

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱٢ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

توو این شونزده روز حتی یه بارم صداشو نشنیدم

این شونزده روز خیلی پیر شدم

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱٠ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

رز خطاب به جانان:کجابی؟

جانان: 10 دقیقه دیگه اونجام،‌کلی تعریف کردنی دارم برات

 

 

 

 

اتفاقی نیفتاده فقط یه سکانس از آرزوهامو نوشتمناراحت

[ ۱۳٩٤/۱٢/٩ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

به نام خدای مهربان

جزء 29 (قسمت اول)

یک)صفحه562:همانا آنان که از خدای خود در پنهان می ترسند آنها را آمرزش و پاداش بزرگ بهشت ابد خواهد بود.(سوره مبارکه مُلک-آیه 12)

دو)صفحه 563: ای رسول ما، بگو اوست خدایی که شمارا از نیستی به هستی آورد دو گوش و چشم و دل به شما عطا کرد و حال آنکه بسیار کم از نعم او شکر گزاری می کنید.(سوره مبارکه مُلک-آیه 23)

سه)صفحه 564: ن(از رموز قرآن است)و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت.(سوره مبارکه قلم-آیه 1)

چهار)صفحه 565: آنان همه گفتند خدای ما منزه است آری ما خوددر حقّ خویش ستم کردیم.(سوره مبارکه قلم-آیه 29)

پنج)صفحه 566: و ححال که این کتاب الهی جز ذکر برای عالمیان هیچ نیست(سوره مبارکه قلم-آیه 52)

شش)صفحه 567: آن روز که در پیشگاه حساب شما را حاضر کنند هیچ کار از اسرار مخفی شما هم پنهان نخواهد ماند.(سوره مبارکه الحاقه-آیه 18)

هفت)صفحه 568:پس تو ای رسول گرامی نام خدای بزرگوار خود را به ستایش یاد کن.(سوره مبارکه الحاقه-آیه 52)

 

این پست طبق این قرار نوشته شده

[ ۱۳٩٤/۱٢/٦ ] [ ٩:٢۱ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

تو دلم خیلی حرف هست

ولی نمیدونم چرا نمیشه نوشتگریه

[ ۱۳٩٤/۱٢/٤ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

بین ِ این همه اتفاقی که این روزا داره میفته:

مثلا بیماری ِ‌ پدرجان و عملش

یا مسافرت ِ‌ طولانی ِ‌ جانان و دلتنگی های ِ‌ ناتمام ِ‌ بنده

یا خواستگاری که اومده و تقریبا شرایطش خوبه و همه گیر دادن که خب قبولش کن این که خوبه دیگه

یا تدریجی مطلع شدن ِ‌  اعضای ِ‌ خانواده از رابطه ی ِ من و جانان

یا شروع ِ اسفند که برام حس ِ‌ خوبی نداره عصبانی

یا شکستن ِ‌ پای برادر جان (کلا هر چی بلاست سر ِ‌ همین برادر میاد)

یا سوختن ِ‌ پای ِ‌ دختر ِ‌ خواهر جان با آب جوش

یا سردردهای ِ پی در پی مادرجان

یا بی خبری های ِ‌ طولانی بنده از جانان و آنلاین نبودنش به مدت ِ‌ زیاد در طول روز

یا شلوغ بودن ِ سرم در محل ِ‌ کار،‌چون آخر ساله

یا شلوغ بودن ِ‌ سرم تو خونه که یه عالمه کار دارم و نمیدونم کدومو اول تموم کنم

یا.............

وسط ِ‌ این همه اتفاق ِ جورواجور دلم روشنه که اتفاق ِ خوب ِ زندگیم در حال ِ‌ رخ دادنه

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از روزگار باید درس گرفت به امید خوشبختی
امکانات وب