رازهای ِ عمیق ِ بین ِ من و تو
زیباترین اسارت ِزندگی ِ من: تو 
قالب وبلاگ


چه پریشانم
از این فکر پریشان، شب و روز
که شب و روز کجایی
و کجای تو
کجاست


#هوشنگ_ابتهاج

[ ۱۳٩٥/۱/۳٠ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

خدا جون دلم بدجور هوایی شده

هوایی ِ  یار

 

 

+از 64 متنفرم...

[ ۱۳٩٥/۱/٢٥ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

هفته ی گذشته بدجور گیر داده بودم به جانان که باید ببینمت و مدام زنگ میزدم و پیام میفرستادم ولی خب جانان هم کله شقی میکرد و جواب نمیداد...

اون هفته از لحاظ روحی و جسمی در شرایط خوبی نبودم

قرار شده بود شنبه بهش زنگ بزنم که باز جواب نداد منم دیگه اصرار نمیکنم

ولی خیلی دلم میخواد بدونم برا چی باهام این رفتارو کرد

+دیگه زنگ نمیزنم و پیامی مبنی بر احوالپرسی یادرخواست دیدار براش نمیفرسم،منم آدمم اگه خیلی براش مهمم اون حال منوبپرسه ی سراغ بگیره ببینه مردم یا زنده !!والا!!!

[ ۱۳٩٥/۱/٢۳ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

کاش می رفتی سوریه و دیگه بر نمیگشتی

 

 

میدونم از سر ِ خودخواهی بود حرفم

[ ۱۳٩٥/۱/٢۳ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

خدایا خسته ام ،
از بد بودن هایم ...
از اینهمه تظاهر به خوب بودن هایی که نیستم .
از آفرینش کوهها و آسمانها و هستی که سخت تر نیست ...
خوبم کن ؛
فقط همین.

 

+عاشق عدد 61 هستم

[ ۱۳٩٥/۱/٢۱ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٥/۱/۱٩ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

اوایل سال 89 بود که یه فالی گرفتم و نیت محکمی در مورد زندگیم کردم خب طبیعی بود دیگه حتی هنوز 19 سالمم نشده بود....

فال حافظ بود

شعرشو یادم نیس ولی نوشته بود طوری عاشق میشی که عشقت جهانی میشه

 

 

+الان ذره ذره همه دارن میفهمن ولی نمیدونم تا جهانی شدن چقد دیگه مونده

 

 

+دیروز وقتی از سرکار رفتم خونه خیلی حالم خراب بود ینی هم خسته بودم و هم یه بغض بد گلومو گرفته بود

رفتم تو اتاق و با لباسام دراز کشیدم رو تخت

بابا داشت با خواهر زادم بازی میکرد رفتم تو فکر که هیچ وقت با من اینجوری بازی نکرده

اشکام میریخت

مامان صدام کرد

با بغض جواب دادم ولی نرفتم بیرون

خودمو جمع کردم

مامان اومد پیشم

تو چشام زول زده بود منم تو چشای اون

انقد نگام کرد ببینه حرفی میزنم

دیگه دلش طاقت نیورد

گفت چته

درحالی که چشمامو بستم گفتم خستم(تو دلم گفتم خسته از روزگار)

مامان هیچی نگفت ، رفت بیرون....

[ ۱۳٩٥/۱/۱٩ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

امروز از صبح آنلاین بود

خیلی جلو خودمو گرفتم که بهش پیام ندم موفق هم بودم

ولی حرصم در اومد

یه پیامی فرستادم تا پیامم براش رسید آف شد

[ ۱۳٩٥/۱/۱۸ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

 هیچی تو دنیا به قدر خُل‌بازی حالمو خوب نمی‌کنه. دلم خُل بازی می‌خواد، دلم می‌خواد روی لبه جدول راه برم، برا بچه‌های ماشین کناری شکلک در بیارم، دلم می‌خواد دماغمو بچسبونم به شیشه ماشین، نمی‌دونی از اون طرف چه تصویر داغونی از آدم دیده میشه، ولی مهم اینه که اون طرفی ریسه میره، بعد تو هم از خنده اون ریسه میری... کلا خنده یه سیکله، اونو بخندون: خودتم میخندی، غم هم لامصب سیکله. غم، غم میاره. ادامه پیدا می‌کنه تا یکی یه جا شجاعت کنه و دماغشو بچسبونه به شیشه ماشین، اون وقته که سیکل غم شکسته میشه.

 

آییییییییییییییییییییییییییی خداااااااااااااااااااا

 

+امروز نشد پست عکسدار بنویسم شاید فردا

[ ۱۳٩٥/۱/۱۸ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

دوست عزیزم که خصوصی نوشتی و ازم خواهش کردی منتظرش نمونم، بخداخیلی سعی کردم نمیشه مث اینه که بگی .....بیخیال نمیگم مث چی و لی حتی نتونستم بهترین خواستگارو جایگزینش کنم، نمیتونم سخته خیلی دردناکه

از طرفی هم شدید تحت فشارم خیلی شدید

که ازدواجت دیر شده و بهمان شده و ...

ا لان دو تا خواستگار دارم که همه منتظرن فکرامو بکنم و به یکیشون جواب بدم ولی باور کن حتی ی لحظه هم بهشون فکرنکردم

فکرنکردم چون قلبم فقط و فقط جای ی نفره

اوکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+شایدفردا پست عکسدار بنویسم برای شادکردن اون عزیز دلی که اسم برام ننوشته:)

[ ۱۳٩٥/۱/۱۸ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

زول زده بودم به صفحه ی گوشیم و منتظر جوابش بودم ...

وقتی تقویم گوشی 17فروردین شد اشکم فوران کرد...

ینی ی روز دیگه گذشت و من هنوز درحسرتم؟؟؟؟

خدا جون میشه حالمو خوب کنی؟؟؟

آخرشم آف شد و جوابمو ندادو منو تنها گذاشت

[ ۱۳٩٥/۱/۱٧ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

سبزه در دست ِ تو و

چشم من اما نگران

 

که گره را به هوای

چه کسی خواهی زد

#مسعود محمدپور

 

پی نوشت:

گره زدن سبزه در روز سیزده فروردین رو خرافات میدونستم ولی دیروز برا اولین بار سبزه گره زدم و در ثانیه ی اول باز شد از بس بی حال زدم

فقط یادم رفت قبلش نیت کنم بعدش نیت کردمخنده


 

[ ۱۳٩٥/۱/۱٤ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

بعد از حدود 50 روز که از سفر برگشته و با درخواست من که ازش خواهش کردم بیا ببینمت رو برو شده و نمیدونم براچی جواب نمیداد الان که بهش زنگ زدم تا وصل کرده میگه "من اگه نمیومدم راحت تر بودم"

دارم از شدت بغض خفه میشم

جانان بفهم

حال ِ‌ این روزامو بفهم

[ ۱۳٩٥/۱/۱۱ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

از دیروز که فقط 1دقیقه باهاش حرف زدم دیگه ازش خبری نیس.خدا جونم میشه بگیریش تو بغلت؟؟؟؟؟؟

[ ۱۳٩٥/۱/۸ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]

 

سلام سال نو بر همه مبارک

 

 

برما مبارک نیست

[ ۱۳٩٥/۱/٧ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از روزگار باید درس گرفت به امید خوشبختی
امکانات وب