رازهای ِ عمیق ِ بین ِ من و تو
زیباترین اسارت ِزندگی ِ من: تو 
قالب وبلاگ

همه ی اطرافیانم و به خصوص اونایی که از ماجرای من و جانان ،بهتر بگم رابطه ی ما خبر دارن فکر میکنن مشکل من اینه که یه نفرو(جانان) دوسدارم و چون نمیشه بهش برسم میگم گرفتارم و فلان و بهمان

باید بگم که اینطوری نیست مشکل اصلی من چیز دیگه ایه

شاید خود ِ‌ جانان هم ندونه کجای قضیه مشکل منه شاید ندونه که درگیری عقل و قلب من ناشی از چیه یا بهتر بگم از کی شروع شده

همیشه یجوری سر بحثو با جانان باز میکنم ولی نشده بهش بگم

وقتی خواهرم میگه شمارشو بده تا باهاش صحبت کنم دلم میخواد حقیقتو بهش بگم ولی نشده تا حالا

وقتی دوستم داشت در موردش صحبت میکرد میخواستم بهش بگم ولی نشد

وقتی مادرم میبینه باهاش در ارتباطم و تو دلش حرص میخوره میخوام بهش بگم ولی نشده

وقتی دوستام نگران این وضعیتم میشن میخوام بهشون بگم ولی نشده

خدایا هیچکسو تو موقعیت من قرار نده

خدا جون کمکم کن

[ ۱۳٩٥/٥/۱٠ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از روزگار باید درس گرفت به امید خوشبختی
امکانات وب