رازهای ِ عمیق ِ بین ِ من و تو
زیباترین اسارت ِزندگی ِ من: تو 
قالب وبلاگ

سلام بر دوستان گرامی

 

خداجونم میدونم همه ی این اتفاقات رو خودت برام رقم میزنی .....

هزار مرتبه شکرت خدای مهربونم عاشقتم ........


عرضم به حضورتون که ما ینی من و جانان پنج شنبه همدیگرو دیدیم...قلب

کلی حرفای خوب بینمون رد و بدل شد و باعث شده یه خنده ی گنده رو لبم باشه نیشخند

جانانِ عزیزم ازت ممنونم بخاطر این خوب بودن هات

حسِ خوبی به زندگی پیدا کردم....

راستی من اینو برا جانانِ عزیزم بافته بودم که بهش دادم (عکس شال گردن به دلایلی پاک شد)

زندگی رو دوسدارم خیلی

آهان امروزم بعد از مدت ها که از کلاس های آموزشی رانندگیم گذشته بود رفتم آزمون دادم و قبول شدم و از این به بعد مامانم خیالش راحته از رانندگیمچشمک

لازم به ذکره که هر وقت بابام میگفت که من بشینم پشت فرمون مامانم شروع می کرد اشهد میخوند و البته لازم به ذکره که دست فرمون من حرف نداره ولی خب مامانم میگفت تا نری گواهینامه بگیری من خیالم راحت نیست ....

و این اتفاق باعث شد لبخنده گننننننده تر بشهنیشخندنیشخند

 

 

راستی از دیروز براتون بگم که با خانواده رفتیم باغ و خیلی خیلی خوش گذشت البته خودم می دونم که بخاطر دیدار پنج شنبه شارژ بودم و اینکه کلی مسخره بازی در آوردم براشون و باعث شدم که همه ی اعضای خانواده هم مثل خودم شارژ بشن و هفته ی جدیدشونو شروع کنن

و این وروجک رو بردمش که خاک بازی کنه خیلی شیرین بازی می کرد عکس حذف شد

ببخشید دیگه حالا باز ازش عکس میزارم ببینید که چقد نازه ....

عاشقشم و اونم وقتی منو ببینه دیگه هیچکسی رو نمیشناسه و فقط پیش منهقلب

 

میدونم خیلی پراکنده نوشتم شماها به بزرگواری خودتون ببخشید

فعلا باااااااای

[ ۱۳٩٤/٧/۱۸ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از روزگار باید درس گرفت به امید خوشبختی
امکانات وب