رازهای ِ عمیق ِ بین ِ من و تو
زیباترین اسارت ِزندگی ِ من: تو 
قالب وبلاگ

شنبه 94/10/5

مدت کوتاهی بعد از یه بحث کوچیک و کمی داد و فریاد

جانان: ببخش

رز:خواهش، ولی لازم نبود انقد عصبانی بشی

جانان:خب به فکر خودت نیستی

یه مقدار سانسور داره

رز:هر دومون همدیگروببخشیم باشه؟

جانان: باهشه

رز: میدونی دلم چی میخواد؟

جانان: چی ؟

رز: فدات بشم

جانان:وا!؟این چه حرفیه

رز: خب دیگه

رز:عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی

جانان:شرمندم نکن.عصر بداخلاق بودم

رز:خب به خاطر خودمون بود

بازم ادامه داشت

 

میخواستم بهش بگم حتی الانم که انقد بد اخلاق بودی هزار برابر عاشقت شدم... چون دیدم که چطور به خاطر یه مسئله ی کوچیک که مربوط به من میشد عصبانی شدی

میخواستم بهش بگم هزار برابر قبل از عصر دوستتدارم

ولی ، ولی نشد

نتونستم

[ ۱۳٩٤/۱٠/٦ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از روزگار باید درس گرفت به امید خوشبختی
امکانات وب