رازهای ِ عمیق ِ بین ِ من و تو
زیباترین اسارت ِزندگی ِ من: تو 
قالب وبلاگ

دیروز عصر تو خیابون بودم و دنبال کارام از این ور به اون ور

و به پستی که امروز میخواستم بنویسم فکر میکردمو یه عالمه حرف جور کرده بودم که بنویسم ،‌یه عالمه تعریف کردنی، ولی از صبح تا حالا هر چی فکر میکنم که چی بودن یادم نمیاد شایدم نمیخوام یادم بیاد

 

 

 

بعدا نوشت:

از تمام خواننده های روشن و خاموش اینجا خواهش میکنم برا حال زارم دعا کنیددعا کنید بابا راضی بشه بریم مشهد

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از روزگار باید درس گرفت به امید خوشبختی
امکانات وب