رازهای ِ عمیق ِ بین ِ من و تو
زیباترین اسارت ِزندگی ِ من: تو 
قالب وبلاگ

کاش هر چه زوردتر این روزای 94 میگذشت

نمیخام نفوس بد بزنم و یا اصلا دلم نمیخواد تو این وبم همچین چیزایی گفته بشه یا شاید بعدها این پستو پاک کنم ولی یه جورایی باید می نوشتمش

ما پنج شنبه از سفر رسیدیم خونه همه یه جوری بودن یه حالی بودن من همش منتظر بودم یکی زبون وا کنه و بگه که چی شده ،‌که بالاخره خواهرم شرح ماوقع رو گفت:

برادرشوهر اون یکی خواهرم تصادف کرده و در دم پر کشیده

خیلی خبر تلخی بود خیلی خیلی ناگوار

اصلا باور نکردنی

تا این حد که هنوزم که هنوزه از شدت سردرد نمیتونم چشمامو باز کنم

جوان بود و دو تا بچه داره

حتی یه لحظه از جلو چشم کنار نمیره

ایشون راننده کامیون بود کامیون برا خواهرم اینا و خودش و اون یکی برادرشون

از قضا میاد پایین که لاستیک هارو چک کنه که یه معتاد خوابالود میاد با سرعت میزنه بهش و پرتش میکنه و یه ماشین دیگه میاد از روش رد میشه و له میشه

خیلی دردناکه

خیلی سخت

من الان روی صحبتم با سال 94 می باشه:

میشه انقد زور نزنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میشه انقد نحسی خودتو ثابت نکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟میشه تموم بشی بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٢ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ رز ِ سپید ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از روزگار باید درس گرفت به امید خوشبختی
امکانات وب